طیف دوستانه یا دوستان طیف بندی شده؟!
چندی پیش به همراه تنی چند از دوستان در محفلی حضور به هم رساندیم. برنامه پیچیده ای نبود، تماشای فیلم و صرف شام، کمی گفتگو و در آخر هم مثل همیشه لبخند زدن و دست تکان دادن برای همدیگر.
اما نکته جالب به قول یکی از اساتید framework این مجموعه بود. طبیعتاً در هر جمعی یک سری اشتراکات و علایق مشابه عامل اصلی گردهم آیی است. اما برنامه مذکور گویا اصلاً بر این مبنا شکل نگرفته بود. پس بی دلیل نبود که به مذاق دوستان خوش نیاید. اینکه انگیزه افراد از شرکت و یا غیبت در یک گردهم آیی می تواند متفاوت (و این روزها بعضاً متضاد) باشد ضمن اینکه اصلاً پدیده جالبی نیست اما واقعیت تلخی است که همگان ناگزیر از پذیرش آن شده اند.
سئوالی که به طور جدی مطرح می باشد این است که اگر مبنای دوستی بین آدم ها صرفاً خاطراتی در گذشته و یا آشنایی های محدود به واسطه افراد مختلف است پس چرا توقعات اینقدر از یکدیگر بالاست؟ و اگر علاقه های مشترک و تفاهم بر سر موضوعات مختلف دلیل اصلی است پس چرا بی توجهی و به زعم ماکسیم «بی احترامی» به همدیگر در سرلوحه قرار دارد؟ شاید در گذشته و به دلیل مسائل مختلفی چون تنهایی، جوانی، دوری از خانواده و شهرمان و ... برای یکدیگر جذاب بوده ایم اما این دلیلی بر آن نیست که برای توجیه رفتار امروزمان از خاطرات خوش گذشته خرج کنیم و به قول آن دوست نکته سنج، دوستی را طیفی از عناصر به هم ناپیوسته بدانیم.
به نظر من پذیرش دوستی طیف بندی شده ظلم به مفهوم دوستی و رفاقت است. همچنین طیف دوستانه هم بدعتی سفسطه گرا در بحث ارتباط دوستانه است. حقیقت امر شاید این باشد که ما تنها با یکدیگر تعارف داریم، نه اشتراکی و نه دیگر حتی خاطره مشترکی در گذشته های دور.
هشدار برای دوستان صمیمی دیروز و طیف های تازه به دوران آمده امروز !
وقتی افراد صبور و اهل تساهل و تسامحی چون ساخاروف هم بر این نظر باشند که «این محفل دوستانه نبود؛ انگار که گروهی از همکلاسی های سابق را به طور اتفاقی زیارت کرده باشیم» یعنی ما در حال عقب گرد هستیم. از خاطرمان نرود در گذشته شعار پیشرو بودنمان گوش دنیا را کر کرده بود ...
سئوالی که به طور جدی مطرح می باشد این است که اگر مبنای دوستی بین آدم ها صرفاً خاطراتی در گذشته و یا آشنایی های محدود به واسطه افراد مختلف است پس چرا توقعات اینقدر از یکدیگر بالاست؟ و اگر علاقه های مشترک و تفاهم بر سر موضوعات مختلف دلیل اصلی است پس چرا بی توجهی و به زعم ماکسیم «بی احترامی» به همدیگر در سرلوحه قرار دارد؟ شاید در گذشته و به دلیل مسائل مختلفی چون تنهایی، جوانی، دوری از خانواده و شهرمان و ... برای یکدیگر جذاب بوده ایم اما این دلیلی بر آن نیست که برای توجیه رفتار امروزمان از خاطرات خوش گذشته خرج کنیم و به قول آن دوست نکته سنج، دوستی را طیفی از عناصر به هم ناپیوسته بدانیم.
به نظر من پذیرش دوستی طیف بندی شده ظلم به مفهوم دوستی و رفاقت است. همچنین طیف دوستانه هم بدعتی سفسطه گرا در بحث ارتباط دوستانه است. حقیقت امر شاید این باشد که ما تنها با یکدیگر تعارف داریم، نه اشتراکی و نه دیگر حتی خاطره مشترکی در گذشته های دور.
هشدار برای دوستان صمیمی دیروز و طیف های تازه به دوران آمده امروز !
وقتی افراد صبور و اهل تساهل و تسامحی چون ساخاروف هم بر این نظر باشند که «این محفل دوستانه نبود؛ انگار که گروهی از همکلاسی های سابق را به طور اتفاقی زیارت کرده باشیم» یعنی ما در حال عقب گرد هستیم. از خاطرمان نرود در گذشته شعار پیشرو بودنمان گوش دنیا را کر کرده بود ...
+ نوشته شده در جمعه 1387/08/17ساعت 10:38 بعد از ظهر  توسط امید نیک
