تحلیلی ـ انتقادی
ما هنوز همانیم و هنوز بر همان حرفهای قبلی هستیم. حرفهای قبلی آیا می دانستید چه بودند؟
این وبلاگ کماکان در اعتصاب غذا (نگارش مطلب) به سر می برد. در اعتراض به خیلی مسائل که به آنها که زیاد اهل فکر کردن نیستند اصلاً مربوط نیست جزئیات شامل چه مباحثی است.
بسم الله الرحمن الرحیم
پیرو نوشته قبلی به استحضار می رساند این وبلاگ تا مدت نامعلومی از سوی اینجانب به روز رسانی نمی شود. (دوستان دیگر در ادامه بحث ها و ارائه نظراتشان آزاد هستند) ان شاء الله همگی در راهی که هستیم موفق باشیم و به انحراف نرویم.
والسلام عیلکم و رحمة الله و برکاته
فوتبال سیاسی: به معنی آن است که نگاه مردم و مسئولین به فوتبال به جای آنکه ورزشی و حرفه ای باشد سیاسی و حاشیه ای است.
فوتبال دولتی: از ذیل تعریف فوتبال سیاسی ناشی می شود. یعنی بر خلاف روح حاکم بر دستگاه های ورزشی در اقصی نقاط دنیا، در ایران اداره فوتبال در اختیار مسئولین دولتی است. گواه آن اعضای هیأت مدیره غیر ورزشی تیم های بزرگ، اسپانسری دولتی، ورزشگاه های دولتی، رادیو و تلویزیون دولتی و حتی مطبوعات ورزشی دولتی است.
ورزشکار دولتی: این تعبیر از سوابق ورزشکاران بازنشسته ایران ناشی می شود که پس از اتمام دوران ورزشی خود به جای پیوستن مستقیم به جامعه ورزشی به جامه سیاسی در می آیند. برادران ناطق نوری (کشتی گیر و بوکسور)، برادران خادم (هر دو کشتی گیر)، علیرضا دبیر (کشتی گیر) و هادی ساعی (تکواندوکار) که همگی لباس نمایندگی مجلس و یا شورای شهر بر تن کرده اند. جایگاه اولین فوتبالیست دولتی را ان شاء الله در سنوات آتی علی دایی به دست خواهد آورد.
فوتبال بازیکن سالار: از ذیل دولتی بودن ورزشکاران ناشی می شود. یعنی عواملی غیر از شایستگی ورزشی و سوابق کاری باعث به اوج رفتن غیرمنطقی فوتبالیست ها می شود.
حمایت دولتی از فوتبال: یعنی اسپانسری ورزش را افرادی که در گذشته و یا هم اکنون به امکانات دولتی دسترسی داشته اند در دست دارند. این مقوله مخصوص ایران نیست و اخیراً در لیگ های فوتبالی مختلف شایع شده است. مثلاً آبراموویچ در چلسی و یا پسر رهبر لیبی در یوونتوس. در ایران هم هدایتی در پرسپولیس و استیل آذین، شفیعی در استقلال اهواز، عابدینی در داماش گیلان، آجرلو در پاس و فجر سپاسی از این دسته اند.
برنامه ریزی دولتی در فوتبال: از ذیل تعریف فوتبال دولتی ناشی می شود. یعنی در برنامه ریزی فصول ورزشی غیر از مقوله ورزش و امکانات برگزاری عوامل دیگری نیز دخیل می شوند که گاه تصمیمات اعتراض برانگیزی را در پی دارد
خب حال که با ادبیات بحث مختصراً آشنا شدیم می توان به نقد وضعیت فوتبال ایران پراخت. متأسفانه ارائه یک تعبیر بی طرفانه از وضعیت اداره و راهبری جریان فوتبال کشور به دلیل سیاسی بودن فوتبال میسر نیست. در دیگر رشته های ورزشی مانند والیبال، هندبال و بسکتبال به دلیل غیر حساس بودن دست اندرکاران حکومتی نسبت به آن اخیراً شاهد پیشرفت های بسیار قابل توجهی بوده ایم.
اما حضور تاجران خرده پا در فوتبال ایران وضعیت فوتبال را بغرنج تر کرده است. این آفت ریشه در تاریخ فوتبال ایران دارد. اکنون بیشتر از 10 سال است که بیماری فوتبال بازیکن سالار در دنیا ریشه کن شده است. حتی بزرگان چند میلیون دلاری باشگاه های بزرگ اروپایی که همه ساله برنده جوایز مختلف و درآمدهای چشمگیر هستند در داخل زمین فوتبال به هیچ عنوان مورد توجه خاصی نیستند. در ایران حتی مفسران و تحلیلگران ورزشی دست به کار بت سازی از نام های ورزشکاران هستند، چه برسد به گزارشگر تلویزیونی، لیدر باشگاه، تماشاگر، مسئولین باشگاه، پشت پرده سیاسی فوتبال و بازار ....
هنوز از خاطرمان نرفته است که وقتی ایمه ژاکه برای فرانسه میزبان جام جهانی 98 نام دو تن از بزرگان فوتبال تاریخ این کشور (اریک کانتونا و ژان پیر پاپن) را با شهامتی وصف ناپذیر از تیم ملی خط زد همگان شکستی مفتضحانه را برای فرانسه پیش بینی می کردند. وقتی فرانسه قهرمان شد همه در شوق و شور قهرمانی از خاطر بردند به خاطر شکستن بت بازیکن در تیم از ایمه ژاکه تشکر کنند. اما آن جریان درس بزرگی برای جهان ورزش بود. امروزه امثال رونالدینیو، کاکا، کریستین رونالدو و ... با درآمدهای آنچنانی چندان کم نیستند. اما آیا کسی می تواند ادعا کند اگر فردا نباشند از فوتبال زیبا و جذاب دنیا چیزی کم خواهد شد؟
اما در ایران به هیچ روی اینگونه نیست. غم انگیزتر آن است که سکه بازیکن سالاری در ایران دو رو دارد. در یک سو اوج و ثروت است و در روی دیگر محنت و رنج. آیا جامعه ورزشی می تواند فراموش کند آنچه بر زهری در فوتبال گذشت؟ آیا کسی هست که برای آینده جوانان ملوان بندرانزلی و یا فجر سپاسی خوش بین باشد و راه پرسپولیس، استقلال را در مسیر رسیدن به موفقیت و ثروت ایشان در نظر نگرفته باشد. به راستی چند تا سیروس قایقران در فوتبال ایران سراغ داریم؟ آیا اینها که همه به جاه و مقام و پول فراوانی دست یافته اند غیر از بازیکن سالاری راهی به قله های بالای فوتبال ایران داشته اند (؟):
|
علیرضا نیکبخت واحدی |
سرمایه گذاری در تولید پوشاک ورزشی |
علی دایی |
مالکیت چندین فروشگاه و گالری، و اداره مءسسه تولیدی پوشاک ورزشی دایی تنها بخشی از فعالیت تجاری وی است |
|
جواد نکونام |
سرمایه گذار در کار واردات عطر و پوشاک |
نیما نکیسا |
امرار معاش از طریق رستوران داری در بالای شهر |
|
سیروس دین محمدی |
سرمایه گذار در بازار پوشاک و اداره بوتیک در مجتمع میلاد نور |
مهرداد میناوند |
سرمایه گذار در بازار پوشاک و اداره عطرفروشی در مجتمع میلاد نور |
|
خداداد عزیزی |
مالکیت طلافروشی در تهران و سرمایه گذاری در یک شرکت وارد کننده قطعات یدکی خودرو |
پژمان نوری |
فعالیت در بازار بساز بفروشی مسکن |
|
حسین کعبی |
مالکیت چندین باب آپارتمان و مغازه و امرار معاش از طریق اجاره آنها |
علیرضا منصوریان |
مالکیت مغازه و سرمایه گذاری در بازار خرده فروشی سخت افزار کامپیوتر در تهران |
|
پژمان جمشیدی |
اداره گالری عطر و ادکلن فروشی در کرج |
مهدی هاشمی نسب |
سرمایه گذاری در واردات لوازم بهداشتی و عطر و همچنین اداره پیتزافروشی در بالای شهر تهران |
|
محمد برزگر |
مالکیت و اداره پیتزافروشی در تهران |
یدالله اکبری |
فعالیت در بازار بساز بفروشی مسکن |
|
افشین پیروانی |
سرمایه گذاری در تولید پوشاک ورزشی |
حامد کاویانپور |
سرمایه گذاری در بازار خرید و فروش اتومبیل و اداره نمایشگاه خودرو |
|
حمید استیلی |
سرمایه گذاری در تولید پوشاک ورزشی و واردات کالاهای مصرفی |
کریم باقری |
تاجر فرش |
یادش بخیر، زمانی مرحوم تختی جان خود را بر کف ناسیونالیسم بی ادعایش بر باد داد و بازمانده اش رفت به کار کتاب و نویسندگی که اندیشه قهرمانی و پهلوانی را در نسل بعدی زنده کند. اما این به اصطلاح قهرمانان امروز فوتبال ما به کاسبی و ترویج فرهنگ مصرف بی حد و مرز مشغول و سرخوش اند.
مینوریتی: آقاجان این بلاگ ما که تار عنکبوت زده اصلاً هیچ رونقی نداره ...
یاهوما: آره، راست میگی؛ ... اصلاً می دونی چیه ... کلاً از رونق افتاده وبلاگ بازی ... اخیراً که توجه کردم ملت فقط پای وبلاگ خانوما می نشینن و نظر میدن
مینوریتی: آره، اخیراً بیانات بسیار تفکر برانگیزی در گوشه و کنار مشاهده شده ...
ماکسیم: ببخشید، منظورتون از ملت آقایونه ... ؟
مینوریتی: حالا چه فرقی می کنه اصلاً ... اما من حرف یاهوما رو خیلی قبول ندارم ... به نظر من مشکل جامعه مخاطبین هستش ... پدر من نزدیک به شصت سال سن و سال داره ... اما هر وقت یه داستانکی آپ می کنه توی بلاگش، شونصد نفر میان میبینن و نقد و بررسی می کنن ...
یاهوما: عجب آدمای علافی!
ماکسیم: آره ... خوب حرفت درسته ... چون پدرت محفل و مجلس زیاد میره ... اصطلاحاً شناس شده برای مخاطبش ... اما ماها خیلی شاهکار کنیم بعد از ده دوازده ساعت کار پای دستگاه یه ایمیلی چک کنیم یا نگاهی به کارای نیک آهنگ بیاندازیم .... کی حال و حوصله داره بشینه مطلب جدی بخونه؟ ...
مینوریتی: خب این بده دیگه عزیز جان .... داریم دور می شیم از Mission وبلاگمون
یاهوما: خب چکار کنیم؟ زردش کنیم مثل [....] ؟
ماکسیم: مگه نارنجی چشه؟!
مینوریتی: آقاجان دست بردارید، من با همین قالب زرشکی هم مشکل دارم ... به جای اینکه هی بشینید پست های در پیت تو بلاگای خودتون بنویسید، یه کم به فکر باشین ...
ماکسیم: ای آقا ... ما که هر چی می نویسیم همه میرن تو موضع گیری ...
یاهوما: بهتره بگی سپر دفاع ضد موشکی ....
مینوریتی: اگه این سیاست مهار دوگانه رو شما دوتا جواب می داد، به قول مرحوم ساخاروف نصف مشکلات خاورمیانه حل می شد ....
2- کار مورد نظر بیشتر از زمان مورد انتظار وقت می برد و از روی بخت و اقبال به پایان رسیده است؛
- چرا زیر بار کاری رفته اید که تا دقیقه 90 به بخت اقبال نیاز داشته است؟ چرا دقیقه 5 نگفته اید که کار شما بیشتر طول می کشد و به بخت و اقبال وابسته است؟ این بخت و اقبال چرا در دقیقه 90 ظاهر شده است؟
چرا فکر نمی کنیم که "از ماست که بر ماست"؟